مطالب چطور بود هم وطن؟
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
تبلیغات X
وطنم لیراوی
وطنم لیراوی

بعد از لیراوی بزرگ طلیف یوسفی است....



برچسب ها : [TagName]،

ارسال شده در تاريخ : اول تير 1394 :: توسط : من شاهزاده ی لیراوی

روز معمار» بهانه ای شد تا اعضای «انجمن معماران» گناوه به همراه تعدادی از اساتید دانشگاه­ های بوشهر و تشکل غیر دولتی «جوانان ایده پرداز» گناوه بازدیدی داشته باشند از قلعه تاریخی حصار (آقاخان) واقع در بخش امام حسن از توابع شهرستان دیلم که می توان گفت یکی از سازه­ های گلی منحصر بفرد در استان بوشهر می باشد.

قاجاریه قدمت قلعه آقا خان

قدمت این بنا به اواخر قاجاریه در دوره سلطنت احمد شاه قاجار می رسد. این بنا توسط آقاخان لیراوی فرزند حاج حسن خان در روستای حصار ساخته شد. این قلعه که زمانی اوج عظمت و قدرت نظام سیاسی حاکم در بلوک لیراوی بوده حالا به سرعت در سایه بی توجهی مردم و مسئولین در حال احتضار و خرابی است. این قلعه که در نوع خود بسیار زیبا و مستحکم ساخته شده است اکنون از چهار برج سر به فلک کشیده خود، مهمترین و معروف ترین «برج سهیلی» را از دست داده است. این برج بیشتر با زندانی خود که بیش از پنج سال را در آن گذرانده بود معروف است. کاکرم الله خان، برادر آقاخان بود که بر اثر رقابت و ستیزی که پس از مرگ پدر بر سر جانشینی وی در میان آمد، در یک نقشه حساب شده دستگیر و در آنجا زندانی شد. اما آنچه بیش از همه در اذهان عمومی منطقه لیراوی بر جای مانده است، اقدام نافرجام طرفداران کاکرم الله خان برای نجات وی است که با دستگیری و مجازات شدید آنان از جمله کور کردن، نقص عضو، تبعید و زندانی کردن آنان انجامید. همین اقدام نیز باعث شد که آقاخان وی را به جزیره خارگ بفرستد و آنجا زندانی نماید اگر چه هوادارانش از پای ننشستند و پس از پنج سال با نقشه و اقدامی متهورانه وی را از بند نجات دادند.

قلعه 8

قلعه آقا خان یادگار فراموش شده

پیمان اسفندیاری دبیر انجمن معماران گناوه هدف از این بازدید را توجه مردم و مسئولین نسبت به این یادگار ارزشمند فراموش شده عنوان نمود که می­توان با زنده سازی الگوهای اصیل بومی خود صدای رساتری در معرفی فرهنگ و تمدن منطقه داشته باشیم. اسفندیاری در ادامه می گوید: گناوه با داشتن سه دانشگاه، داشتن نیروی متخصص، بستر مناسب اقتصادی و اجتماعی و همچنین وجود بناهای با ارزش معماری، می تواند رشته معماری در دانشگاه ها یش تدریس شود، چرا که آموزش معماری یکی از بهترین راه­ های شناساندن چنین یادگارهایی است.

قدر میراث بجا مانده را بدانیم

دکتر پویا دولابی نیز می­ گوید: هدف ما از این بازدید آگاهی مردم از این گنجینه­ ها و اطلاع رسانی و انتقال دیدگاه­ ها به مسئولین و مهمتر از همه درگیر کردن عامه مردم با این قضیه است که قدر میراث به جای مانده از گذشتگان را بدانند. متاسفانه ما فرهنگ حفاظت از این بناها را نداشته ایم.

دکتر امین نعمتی از اساتید دانشگاه و با تخصص ویژه مرمت از بازدید کنندگان این بنای تاریخی در زمینه حفظ و مرمت این بنا اظهار داشت: بنا دارای ویژگی­ های خاصی است، تحت تاثیر تغییرات معماری که در آن برهه از زمان در کشور اتفاق افتاده است این بنا هم شاهد تغییرات بوده است و به همین دلیل ترکیب­ های متفاوتی از طاق­ های باربر و تزیینی را در آن می بینیم که در واقع اتصال کننده در معماری در زمان خود بوده است.

IMG-20150427-WA0151

 

تنوع در ساخت قلعه موج میزند

دکتر نعمتی در ادامه اظهار داشت:این بنا نمای بسیار زیبایی دارد که در کمتر بنایی در آن زمان دیده شده است. حتی در ساختمان­ های قدیمی بوشهر تنها در عمارت دهدشتی می توان قسمتی از این تزیینات را دید. وی همچنین بیان داشت : طاقها دارای تنوع بسیار زیبایی است. در طاق­ها که هم تزیینی و هم باربر است نقش و نگارهای متنوع و بسیار زیبایی دیده می شود و این بنا بخش مهمی از تاریخ معماری منطقه ما است که باید حفظ شود. تزییناتی که در شومینه ها بکار گرفته شده است و ساخت شومینه ها هم در نوع خود زیبا است.

وی هدف از این بازدیدها را اطلاع رسانی و جلب توجه مردم و مسئولین به این بناهای تاریخی می داند. این استاد دانشگاه می گوید: اینکه جمعی منسجم از فعالین اجتماعی و معماران و رسانه­ ها دور هم جمع بشوند و به صورت جدی به این آثار تاریخی بپردازند اقدامی بسیار قابل تحسین و تاثیر گذار است که می تواند از تخریب و نابودی این آثار جلوگیری نماید. وی نقش شورای روستا، مسئولین بخش امام حسن و شهرستان دیلم را برای توجه جدی به این اثر ارزشمند بسیار مهم می داند.

قلعه 5

نگران از بین رفتن فرهنگ و هویت دیرینه و میراث گذشتگانمان شده ایم

در ادامه محدثه دسترنج می گوید: با توجه به تخریب اکثر بناهای با ارزش و با قدمت شهرستان گناوه و حومه آن و باقی ماندن تعداد محدودی از آن­ها ما نسل امروز نگران از بین رفتن فرهنگ و هویت دیرینه و میراث گذشتگانمان شده ایم و طی بازدیدی که انجمن معماران به همراه تعدادی از اساتید از قلعه حصار داشتیم نگرانیمان بیشتر شد. از آن قلعه با عظمت فقط پیکره ای که روز به روز رو به زوال است، باقی مانده است که اگر اکنون ما نیز نسبت به آن بی توجه باشیم نسل­ های آینده تجربه لذت حضور در چنین مکان هایی را از دست خواهند داد. این معمار جوان همچنین اظهار امیدواری کرد که با حمایت مسئولین و اساتید و همشهریان عزیز به خصوص مردم خطه لیراوی بتوانیم با مرمت این بنا قدمی موثر در احیا یادگار گذشتگانمان و الگوهای اصیل معماری شهرمان برداریم.

 

قلعه 2

 

قلعه جز آثار  انگشت شمار در شمال استان

عباس خسروانی می­گوید: قلعه آقاخان حصار از بناهای ارزشمند و فراموش شده استان است که به ثبت میراث فرهنگی رسیده و مربوط به اواخر دوره قاجار می باشد که دارای المان­ها و سبک معماری این منطقه می باشد که متاسفانه بخش­های الحاقی اطراف آن بصورت کامل تخریب گردیده و حتی بخش جنوبی آن در شرف نابودی می باشد و نیازمند اقدامی عاجل و فوری در وهله اول برای تثبیت وضعیت کنونی و جلوگیری از نابودی بیشتر و در مراحل بعدی به مرمت و بازسازی می باشد. شاید اولین قدم می تواند برگزاری برخی مناسبات در این مکان باشد که با کشاندن مردم و مسئولان به این بنای ارزشمند و فراموش شده باشد. ارزش و اهمیت و حفظ و بازسازی این بنا زمانی بیشتر مشخص خواهد شد که بدانیم این بنا جز آثار معدود و انگشت شمار در شمال استان به شمار می رود

سجاد ابراهیمی مسئول تشکل جوانان ایده پرداز گناوه می گوید: باید در ابتدا از انجمن معماران گناوه بابت ترتیب دادن این بازدید تشکر و قدر دانی کنیم. وی ابنیه تاریخی را جزیی از هویت یک ملت می داند که حفظ و نگهداری آن ها اراده جمعی می خواهد. شناخت مردم و اطلاع از ارزش این آثار و همت مسئولین برای حفظ آن ها می تواند در این راستا باشد. ابراهیمی فعال شدن اداره میراث فرهنگی و گردشگری را کمک شایانی به معرفی و حفظ بیشتر تاریخ و هویت منطقه می داند.

 

قلعه حصار 7

سال ۸۳ آخرین مرمت قلعه حصار

جواد خلیفه لیراوی رئیس شواری اسلامی روستای حصار می­گوید: آخرین باری که مسئولین نسبت به مرمت و بازسازی قلعه حصار اقدام کردند سال ۸۳ بود که آن هم تنها قسمتی جزئی مرمت شد و پس از آن دیگر هیچ کس سراغی از آن نگرفته است. وی با اشاره به سابقه این بنای عظیم می گوید: این قلعه دارای ویژگی­ های خاصی بوده که بر اثر مرور زمان و عدم توجه ازبین رفته است. وی معماران این بنا را از اهالی بهبهان می داند. لیراوی در پاسخ به وسایل و تزیینات داخل قلعه می گوید: که درب ورودی قلعه و درب و پنجره­ های داخلی توسط مالکین سال ها پیش فروخته شده است. وی همچنین می گوید درب اصلی ورودی ده سال پیش به مبلغ نهصد هزارتومان فروخته شده است. لیراوی می گوید متاسفانه در جلسات مختلف ما نسبت به توجه به این بنای منحصر به فرد و تاریخی صحبت و درخواست داشته ایم اما هیچ اقدام عملی صورت نگرفته است و تنها در مرحله حرف باقی مانده است.

 

قلعه4

 

با این وجود با گذشت بیش از یک قرن از ساخت این قلعه وجود کوزه­ های شکسته، گوپال و بسیاری اشیا قدیمی در این قلعه همگی نشان از عظمت و بزرگی این بنا دارد که جا دارد توجه مسئولین بخصوص فرماندار دیلم و معاون فرهنگی وی را به این بنای تاریخی جلب نماییم که با این همه سرمایه فرهنگی و انسانی که در بین جوانان تحصیل کرده و متخصص وجود دارد از این فرصت بدست آمده استفاده نمایند و با کمی توجه و پیگیری نسبت به بازسازی و مرمت آن هر چه زودتر اقدام نمایند.



برچسب ها : [TagName]،

ارسال شده در تاريخ : سی و یکم خرداد 1394 :: توسط : من شاهزاده ی لیراوی

علیرضا خلیفه زاده متولد 28 اسفند 1351 در روستای « باباحسنی جنوبی» از دهستان لیراوی (شهرستان دیلم استان بوشهر ) است .

خلیفه زاده  که کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم را در سال 1382 به رشته تحریر درآورده بود اخیرا چاپ دوم این کتاب را با اصلاحات جدید در ده فصل عرضه نموده است.

در این کتاب هفت بندر ساحلی خلیج فارس ، ماهرویان ، سینیز، قوستان ، سنجاهان ، حماد ، بندر امام حسن و سه ناحیه تاریخی رستاق ریشهر ، بلوک لیراوی و شهر اسنجان که همگی در محدوده جغرافیای شهرستان دیلم (دهستان های لیراوی) قرار دارند مورد بررسی قرار گرفتهاند.

مولف علاوه بر سرایش شعر و داستان نویسی تاکنون مقالات متعددی را نیز در کنگرههای ملی و بین المللی و مجموعه مقالات مرتبط با خلیج فارس ارائه نموده است. وی همچنین چند کتاب در مورد تاریخ و زندگینامه شهیدان نوشته است .


http://shaloo1.ir/images/KHABAR/06.93/liravideylam.jpg

علیرضا خلیفه زاده با چاپ این کتاب در سال 1382 ، توانست مقام اول پژوهشهای برتر تاریخ استان بوشهر را کسب نماید.

برای این نویسنده و شاعر توانمند ، از خداوند بزرگ آرزوی موفقیت و تندرستی خواهانیم.



برچسب ها : [TagName]،

ارسال شده در تاريخ : سی و یکم خرداد 1394 :: توسط : من شاهزاده ی لیراوی

یاران سبز: کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم از کوچه پس کوچه های بسیاری گذشته است تا تاریخ منطقه ای را برای نسلی که بقایای آن تاریخ را مدفن شده می دیدند تازه کند.

رضا کاویانپور که خود از فعالین اجتماعی است خلاصه ای از کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم به قلم علیرضا خلیفه زاده را جهت مروری دوباره نگاشته است .

این کتاب که با استقبال خوبی از سوی مخاطبان رو به رو شده و دارای مقام اول پژوهشهای برتر تاریخی استان بوشهرسال ۱۳۸۲ می باشد اینک به چاپ دوم رسیده است . علیرضا خلیفه زاده در این کتاب در ده فصل جداگانه به تاریخ و جغرافیای بخشی از نواحی ساحلی خلیج فارس پرداخته است که در محدوده ی جغرافیایی شهرستان دیلم از استان بوشهر قرار دارد. این شهرستان دارای دوبخش مرکزی و بخش امام حسن و دارای چهار دهستان لیراوی شمالی ، لیراوی میانی و لیراوی جنوبی و دهستان[لیراوی] حومه می باشد.
فصل اول کتاب به محدوده ی جغرافیایی «رستاق ریشهر» پرداخته است که منطبق با بلوک لیراوی (در استان بوشهر) و ناحیه زیدون(استان خوزستان) می باشد و در دو سوی رود شیرین(رودزهره)تا کناره خلیج فارس قرارداشته و طبق بررسی های این کتاب ، اراضی کشاورزی رستاق ریشهر در میانه مثلث بندر مهروبان ، بندر سینیز و ریواردشیر(ریشهر) در کناره رود شیرین در استان ارجان بوده است. عبارت رستاق نیز نشانگر این است که این نواحی – همانطور که از آثار به جا مانده پیداست- محل سکونت آبادی نشینان بوده – برخلاف واژه رم یا رموم که نشان دهنده نواحی زندگی کوچندگان بوده است. – آثار تمدنی و محسوس این رستاق به صورت آب انبارهای تاریخی و پی ساختمان ها و عمارت ها و کاروانسراهای بین راهی در این مثلث مورد اشاره مشهود است .
کشت کتان ، صنعت پارچه بافی و تجارت دریایی و سایر تولیدات کشاورزی از عمده فعالیت های مردم این بخش ایران زمین بوده است. بررسی برخی احتمالات از حضور تاریخی مشاهیرِ این ناحیه در دوره ساسانی و فعالیت های علمی آنان و وجود یک مرکز علمی نیز بر اساس منابع مختلف ادبی و تاریخی از دیگر مطالبی است که در این فصل دیده می شود.
در بخشی دیگر نظریات مختلف پژوهشگران معاصر در خصوص محلِ تاریخی (ریشهر) نیز مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است که می تواند برای علاقه مندان جغرافیای تاریخی پرجاذبه و بحث انگیز باشد.
در فصل دوم به بندر پر آوازه سینیز در میان آثار باستانی و تاریخی و منابع ادبی و جغرافیایی پرداخته شده است. نام این بندر در کنار مهروبان و سیراف و بصره جزو چهار بندر مطرح خلیج فارس در سده های اولیه اسلامی است. از این رو تحقیقاتی تحقیقاتی جامع در خصوص محل این شهر ، قدمت تاریخی ، رویدادهای تاریخی و صنعت موثر پارچه بافی آن با نگاهی تحلیلی و همه جانبه انجام گردیده است. بندر سینیز سال ۳۲۱هـ.ق در یورش نظامی قرمطیان جنّابی ساکن در نواحی جنوبی خلیج فارس(بحرین و احساء) ویران شد و اهتمام آل بویه نیز نتوانست رونق پیشین را به آن بازگرداند ، اما سقوط آن نشان می دهد که موجب رونق دو چندان بندر مجاورش مهروبان شده است .
فصل سوم به کشف و جانمایی شهر تاریخی اَسلَجان در محل روستای شهر ویران (شهربیرون) واقع در شرق دهستان لیراوی میانی (شهرستان دیلم) پرداخته است. به شهر اسلجان و صنعت پارچه بافی در آن در سده های سوم تا پنجم اشاره شده و همچنین از نواحی آباد سینیز دانسته شده است. پیش از این پروفسور هاینس گاوبه اسلام شناس اتریشی به محل آن در شرق رود زهره گمانه زنی کرده بود ، اما در این کتاب با بررسی حضوری از آّب انبار های متعدد ، تپه ها و اشیاء سفالی به جا مانده از آن تمدن ، انطباق آن با روستای شهرویران(شهر بیرون) پیشنهاد گردیده است که شاید بتواند برای باستان شناسان و پژوهشگران حوزه مطالعات خلیج فارس حرف های تازه ای داشته باشد. در این شهر تارخی صنعت پارچه بافی و در دشت های حاصلخیز اطرافش کشت کتان رونق پر شکوهی داشته است.
در فصل چهارم به بندر تاریخی مهروبان و حضور پررنگ آن در تاریخ ایران و خلیج فارس در سده های مختلف پرداخته است.آن طور که این اثر تحقیقی نشان می دهد دیر پاترین بندر ایرانی خلیج فارس ؛ مهروبان می باشد که از سده های اولیه اسلامی تا قرن یازدهم هجری نام و نشان آن در منابع و آثار محسوس تاریخی دیده می شود. اینک نام محل این بندر به قریه شاه عبداله معروف است که این نام برگرفته از نام امامزاده عبداله پسر امام محمد باقر(ع) مدفون در این محل و دارای بقعه و بارگاهی است که زائران بسیاری دارد و مردم لیراوی و دیلم اعتقادی قلبی به این امامزاده دارند.
این محل در دوازده کیلومتری شمال بندر دیلم قراردارد و امروزه از لحاظ تقسیمات سیاسی در محدوده ی جغرافیایی شهرستان هندیجان از استان خوزستان قراردارد. البته تقریباً در نقطه صفر مرزی دو استان .
فصل پنجم سنجاهان یکی دیگر از بنادر که میانه بندر سینیز و بندر جنّابه(گناوه) قرارداشته است. از این بندر فقط مَقدَسی در کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم به عنوان منزلی در کرانه خلیج فارس نامبرده است. نویسنده این کتاب با حضور در محل شناسایی شده برای این بندر که در حوالی روستای شیرونک (از دهستان لیراوی جنوبی) تا روستای بَنگ(بینک) از دهستان حیات داود (شهرستان گناوه) قراردارد به بررسی آثارصنعتی و مسکونی و اشیاء تاریخی محسوس آن جا پرداخته و برای نخستین بار این محل را نیز جانمایی و معرفی نموده است. وعکس هایی نیز در ضمیمه کتاب در تایید این پیشنهاد ارایه کرده است.این فصل هم می تواند از مباحث مورد علاقه محققان و باستان شناسان حوزه مطالعات خلیج فارس باشد.
فصل ششم به قوستان شهری تجاری که در حوالی (سه کیلومتری) مهروبان در محل روستای کنونی «مالَکی» قرارداشته ولی دارای بازار و امیری جداگانه بوده و ظاهراً دارای ساکنانی متمول بوده زیرا بارها شنیده ایم که در تپه های بازمانده از این شهر اشیاء قیمتی بسیاری توسط جویندگان محلی یافته و صد البته نابود شده است. در این فصل با کنکاش در آثار تاریخی باقی مانده و با جستار در منابع سده های اولیه به این شهر فصلی جداگانه اختصاص داده شده است. هرچند اطلاعات این شهر به نحوی آمیخته با تاریخ بندر مهروبان می باشد ولی معلوم است به هنگام عمران و آبادنی آل بویه در جنوب ایران ، دارای نام و نشان پر رنگ شده است. مطالعه ی این فصل نشان می دهد قوستان دارای آثار تاریخی باقیمانده بسیاری است که نیازمند کاوش های باستان شناسی می باشد.
فصل هفتم با عنوان (لیراوی) به تاریخ ۹۰۰ ساله لیراوی منطقه و طایفه لیراوی در ساحل خلیج فارس پرداخته است. با مروری به بر کوچ اقوام لُر بزرگ به نواحی جنوبی ایران به تبیین تاریخ لیراوی پرداخته است. لیراوی جزو طوایف مشهوری بوده که از سده ششم هجری تا سده نهم جزو اتحادیه قبایل لر بزرگ بوده و نقش برجسته در رویدادهای آن دوره داشته است. پس از سقوط اتابکان لر بزرگ نیز این فصل نشان می دهد که نام آوازه ی تاریخی و حضور ملّی لیراوی ها فزونی یافته است. زیرا بالاترین مقام نظامی قراقویونلوها و آق قویونلوها را در فارس امیرجلال الدین مسعودشاه لیراوی برعهده داشته است . در اسناد نام و نشان تعدادی از بزرگان لیراوی در دوره صفوی و افشار دیده می شود. امّا مقابله خونین لیراوی ها کریم خان زند از مشهورترین وقایع تاریخی این ناحیه می باشد که در کتاب نیز تلفیقی از مطالب منابع تاریخی ، روایات شفاهی و تحلیل های نویسنده دیده می شود. از حضور موثر لیراوی ها در دوره زند ماجرای محاصره ارگ زند و فداکاری ایلات خضری لیراوی در حمایت از لطفعلی خان زند می باشد که مولف به نقل از تاریخ گیتی گشا و راویت های شفاهی به تحلیل این رویداد تاریخی پرداخته است.
از دوره قاجار و پهلوی اطلاعات مستند و روایت های خیلی بیشتری ارایه شده که در این فصل به خوبی چارچوب تاریخ معاصر لیراوی برای هر خواننده ای نمودار می گردد.
در دوره مظفرالدین شاه قاجار در اقدامی شگفت اراضی کشاورزی لیراوی خالصه دولتی شناخته و عنوان تیول یک صاحب منصب قاجار اعلام شد که از تمامی خرده مالکان لیراوی سلب مالکیت از املاک شرعی و موروثی شان می کرد. این املاک اگرچه حدود سی سال بعد کم کم در مالکیت خوانین جنوب درآمد امّا کشاورزان را به مقاومتهای پراکنده ای واداشت که موجب شد آنها در قالب «سازمان نیروی مقاومت ملی» به سمت لغو مالکیت مالکان جدید برود.
به هرحال این فصل می تواند زوایای مختلفی از حکومت محلی خوانین و قایدان لیراوی نشان دهد.
در فصل هشتم به طور مفصل وجه تسمیه و تاریخ بندر دیلم و حکومت خاندان های خلیفات ، قنواتی دیلمی و … در این شهر پرداخته شده است. تجارت ، ارتباط با مناطق مجاور ، رویدادهای مشهوری مانند حمله گروهی از ماجراجویان به فرماندهی کبوتر فارسی به شهربانی و امنیه بندر دیلم در سال۱۳۲۱ خورشیدی پرداخته شده و اسنادی از املاک حاج یوسف دیلمی پور در بحرین که هنوز اسناد مالکیت آنها در نوادگانش (ساکن در دیلم) هست.
در فصل نهم بندر حماد واقع در ۴ کیلومتری شمال دیلم معرفی شده است . قدمت این بندر تاریخی هم پای بندر دیلم است . از بندر حماد نخستین بار در کتاب ریاض الفردوس خانی تالیف ۱۰۸۲ هـ.ق نامبرده شده است. این بندر مجدداً دراواسط دوره قاجار توسط میرزاقوما حاکم بهبهان احیاء و برای مدتی به بندرنو معروف شد ولی الآن خالی از سکنه می باشد و فقط برخی فعالیت های صنعتی – دریایی در آن انجام می گیرد.
درفصل دهم به بندر امام حسن پرداخته است . این بندر در حال حاضر قطب نفتی شهرستان می باشد و شرکت نفت فلات قاره ایران(بهرگان) در آن مستقر می باشد. این شهر که به واسطه حضور بقعه امامزاده حسن درمیان اهالی دیلم و لیراوی به نام «بندر امام حسن» مشهور می باشد میراثدار فرهنگ و تاریخ بندر پرآوازه سینیز می باشد. این بندر مهم نیز بر اساس گزارش های سفرنامه نویسان قاجاری و رخدادها و فعالیت های معاصر بررسی گردیده است.
در پایان کتاب چند ضمیمه دارد شامل اسناد ملی و محلی ، عکس هایی از اماکن و چهره های تاریخی و چند شجره نامه از خاندان های مورد اشاره در اسناد آمده که نمونه ای از پژوهش های دامنه دار و میدانی می باشد

 



برچسب ها : [TagName]،

ارسال شده در تاريخ : سی و یکم خرداد 1394 :: توسط : من شاهزاده ی لیراوی

خاندان فروتن

 یکی از قدیمی ترین ساکنان بندردیلم می باشند آنها از بدو تاسیس تلگراف خانه در دیلم  در آنجا صاحب منصب و ذی نفوذ بودند.مهیار فروتن دراواخر دوره قاجار رییس تلگراف خانه این بندر بود بعدها پسرانش غلامحسین ایمنی (پدر سروش اتابک زاده از مورخان مطرح استان ) و حسین فروتن مشهور به علیشاه هر کدام مدتی عده دار مسوولیت تلگراف خانه دیلم بودند رضا خان سردار سپه در آذر ۱۳۰۳ وقتی عازم خوزستان برای دستگیری شیخ خزعل بود در دیلم ذکاوت غلامحسین ایمنی را به نیکی ستود که در سفر نامه رضا شاه /و در تاریخ ۲۰ ساله مکی جلد سوم  / و هفت شهر لیراوی و بندر دیلم جریان آن آمده.

عکس از چپ:حسین خان حیات داودی ضابط بندر دیلم (۱۲۸۴ تا ۱۳۰۰ ) - علیشاه فروتن  - مهیار فروتن - احمد خان  حیات داودی - محمد علی دامغانی (سیمبان)بندر دیلم قبل از 1300خورشیدی



برچسب ها : [TagName]،

ارسال شده در تاريخ : سی و یکم خرداد 1394 :: توسط : من شاهزاده ی لیراوی

ریشه تاریخی ایلات لیراوی:

ایل بزرگ (بهمئی)یکی ازشاخه های ایلات(لیراوی کوه)وخودنیز شاخه ای از(ایل جاکی)کهگیلویه وبویراحمداست بطوریکه در(فارسنامه ناصری)درقسمت راجع به بلوکات فارس دراین باره آمده است:

(ایل جاکی)کهگیلویه بردوقسمت بوده یکی ایلات جهابنیچه ودیگری لیراوی که بازبردوقسمت است،لیراوی دشت ولیراوی کوه یعنی جماعتی که دردشت وصحراخانه گلین ساخته.توطن نموده اندویادرکوهستان سردسیر وصحرای گرمسیررحله الشتاءوالصیف کنند.

لیراوی کوه برچهارایل قسمت گشته اند:بهمئی،شیرعالی،طیبی،یوسفی،(خدر)

محمودباور نیزمی نویسدکه(ایل لیراوی به دوقسمت تقسیم گشته است.یکی به واسطه تمرکزوزیست درقسمت های کوهستانی به لیراوی کوه ودیگری برای اقامت دردشت وبیابان به لیراویدشت معرفی ونامیده شدند.

لیراوی کوه شامل:بهمئی،طیبی،شیرعالی،یوسفی،خدر هستند.

امام محمدعلی وامام شوشتری نیزایلات لیراوی کوه راشامل پنچ ایل بهمئی،طیبی،شیرعالی،یوسفی،خدرمی داند.

وبالاخره،دکترجوادصفی نژاد،درتقسیمات ایلی ایل جاکی می نویسد(ایل جاکی خودبه دودسته تقسیم می شود.(لیراوی وچهاربنیچه لیراوی نیز به لیراوی دشت و لیراوی کوه تقسیم می گردد.

لیراوی دشت:شامل مناطق جنوبی زیرکوه بودکه وسعت آن ازطرف جنوب وقسمتهایی ازمغرب تاخلیچ فارس-ازمشرق ماهورمیلاتی ممسنی  وازطرف شمال منطقه بهبهان راشامل می گردید،وسعت مذکور شامل مناطق حومه بهبهان-زیدون ولیراوی بوده که درمجموعه حدود95ده رادربرمی گرفته وسکنه آنها شاخه ای ازالور پشتکوه بودند.

لیراوی کوه:نیمه غربی پشت کوه کهگیلویه به لیراوی کوه شهرت داشت.

منطقه لیراوی کوه رااکنون ایل طیبی وایل بهمئی درتصرف دارند،ولی درقرن سیزدهم واویل قرن چهاردهم درقلمروجغرافیایی مذکورپنچ ایل: بهمئی،طیبی،شیرعالی،یوسفی،خدرسکونت داشتند.امروزه یوسفی خوشاخه ای ازایل بزرگ بهمئی است که دارای محدوده جغرافیایی مشخص می باشدولی شیرعالی هابه مناسبتی  ازاین منطقه متواری شدند.

روزنامه کسری درمورخه پنچم مهرماه 1326حدودمرزی ایل جاکی راچنین بیان می کند(طوایفی که درجبال جنوب ایران سکنی دارنددارای گذشته برجسته وتاریخی می باشندو درنواحی بی آب وعلف که گرمای آن درتابستان طاقت فرسا است وهفت ماه درسال رارنگ باران به خودنمی بینندبارشادت وتهورزندگی می نمایندکه یکی ازمهمترین طوایف جنوب ایران همانا ایل جاکی کهگیلویه است که حدودسرزمین آنها جنوباً نواحی گچ ساران.آغاجری وپازنان است وشرقاً به سوی شیرازمی رودوشمالاً تانزدیکی هفت کل رسیده وبه سوی اصفهان می رود.مرکزاین ایل شهربهبهان است.

امادکترنادرافشار؛

افسانه پیدایش ایلات لیراوی راچنین نقل می کندومی نویسد،(تمام مردم ایل بهمئی چه رعیت وچه کدخان وخان خودرادارای یک جدمشترک می دانندوافسانه پیدایش خودراچنین تعریف می کنند،که درگذشته های خیلی دوردراویل زمستان یکی ازسالهایکی ازروُسای طایفه (بهاروندبختیاری)برسرریاست طایفه بارقیبان خود نزاع می کند وبالاخره با تعرض و قهر طایفه وسرزمین اجداد خویش راترک گفته وازطریق کوه غارون-گندم کار-دهدز-بارزوکیزوک به محلی که اکنون لیراوی ییلاق داشتند منطقه راترک کرده وبه قشلاق رفته بودند.وبذربهارهوسیاه چادرهای تابستانی خودرادراشکفت های(غارها)لیراوپنهان نموده بودند،مردبختیاری که به واسطه شروع سرما  وآغاز  بارندگی  و برف  قادر به ادامه مسافرت نبودبه اشکفتی پناه می برد و در روزهایی که هوا خوب است برای تهیه

قوت باتیرکمان به شکارمی رود وبا گوشت شکار و بذر موجود در اشکفت ها  سد جوع می کند و بتدریج که لباس هایش فرسوده می شد ازسیاه چادرها وپوست شکارجهت پوشاک استفاده می نمایند،بهارسال دیگرعشایر به محل تابستانی خودبرمی گردند و درآنجا مردی را می بینند باریش وموهای بلند و لباس عجیب،دراول همه ازاومی ترسندوفرارمی کنند،ولی مردی بختیاری آنهاراصدامی زندو می گویدنترسید من هم مثل شماآدم هستم،عشایرازشنیدن زبان خودازدهان آن هیولاخوشحال می شوندبه اونزدیک شده و شروع به صحبت می کنند و او را نزد رئیس خودکه امیر می گفتندمی برند، مرد بختیاری که خودرا(بایوجمان)می نامد سرگذشت خود را برای امیربازگوکرده وامیروی رامی پذیرد.

چندین سال از ا ین واقعه می گذرد و امیرشیفته درستی و صداقت (بایوجمان)می گردد و خواهر خود راکه ازیک پالنگ است به زنی به اومی دهد،ازاین ازدواج پسری به دنیامی آیدکه براونام( لیراو)می گذارند،لیراودرهمان سنین کودکی همه فنون رزم آوری وجوانمردی رافرامی گیردوجوانی می شودآراسته وشجاع،امیربازدخترخودرابه لیراومی دهد(ازدواج بین دختردائی وپسرعمه)ازاین ازدواج نیز پسری به دنیامی آیدکه اورا(عالی)نام می دهند.

عالی نیزبزرگ می شود و ازدواج می کند و از او پنچ پسرباقی می ماند به نام های (بهمئی،طیبی،شیرعالی،یوسفی،خدر) وقتی پسرها بزرگ می شوند عالی سرزمین خود رابین آنهاتقسیم می کند.

شاید داستان بایوجمان،تنها یک افسانه باشد وشاید هم حقیقت واقعی باشد ولی همین قدرکه تاریخ نویسان گذشته ازقرن13تاکنون پنچ ایل(بهمئی.طیبی.شیرعالی.یوسفی.خدر)راازیک نژادمی دانندنشان ازاسلاف یگانه ای پنچ ایل رادارد.

خواه ایلات لیراوی شاخه ای ازایل بزرگ جاکی باشندوخواه ازنسل بایوجمان بهاروند بختیاری ،پیشینه تاریخی آنه حکایت ازقوم سرافرازوجوانمردداردویکی ازشاخه های مهم لیراوی کوه وازنژاداصیل آریایی وقوم لراست که به علت کوهستانی بودن منطقه محل سکونت،شجاعت ودلیری مردان وبی نفع بودن سرزمین آنان برای بیگانگان مصون مانده است.

جاکی

 

 

 

جاکی، یکی از ایلات بزرگ گروه لر شیعه مذهب کهگیلویه که به دو دستۀ لیراوی و چهار بنیچه منشعب می‌شدند. امروزه دیگر نامی از ایل جاکی و شاخه‌های آن در میان نیست و هر یک از ایلات و طوایف وابسته به آن به طور مستقل در استان کهگیلویه و بویراحمد پراکنده‌اند (‌فسایی، 2/1478؛ امان‌اللٰهی، 204-205؛ EI2, V/822؛ دومورنی، 111).
دربارۀ وجه تسمیۀ جاکی اطلاع چندانی در دست نیست. خاستگاه ایل جاکی ظاهراً با خاستگاه بسیاری از گروهها و طوایف لرِ منطقۀ لرستان مشابه بوده است که در سدۀ 7ق/13م از جبل السماق شام (سوریه) مهاجرت کردند و به سرزمین لرستان آمدند (بدلیسی، 47-48؛ EI2، همانجا؛ گاوبه، 124؛ نیز نک‍ : مجیدی، 227). برخی از منابع تاریخی مانند تاریخ گزیده (حمدالله، 541) به گروهها و طوایف مختلف از جمله جاکیها که در سدۀ 7ق و در زمان حکومت هزار اسب (625-646 ق/1228-1248م) از شام به ایران کوچیدند و در سرزمین لر بزرگ سکونت گزیدند، آشکارا اشاره ‌کرده‌اند (نک‍ : گاوبه، نیز EI2، همانجاها). مینورسکی به استناد برخی منابع تاریخی احتمال می‌دهد که در زمان حکومت صلاح‌الدین ایوبی (563-589 ق/ 1168-1193م)، چون لرها از زبردستی و چالاکی در رزم و جنگاوری برخوردار بودند، لذا بیم شورش آنها در سرزمین شام موجب وحشت صلاح‌الدین شد، و از این‌رو به دستور وی شمار فراوانی از آنها به قتل رسیدند و شماری دیگر از ترس جانشان به سرزمین لرستان کوچیدند (EI2، همانجا).
تقسیم‌بندی ایلی و پراکندگی جغرافیایی: ایل جاکی اتحادی از ایلات و طوایف بویراحمد، چرام، دشمن زیاری، نویی، لیراوی، بهمئی، شیرالی (شیرعالی: شیر علی)، یوسفی و تیبی (طیبی) بود که در دو دستۀ چهار بنیچه و لیراوی متشکل شده بودند (ایوانف، 125؛ ‌فسایی، 2/1479؛ نیز نک‍ : باور، 86). بنیچه عبارت بود از ارزیابی و برآورد مالیاتی دسته جمعی مؤدیان مالیاتی در ایلات و طوایف که براساس ابواب جمعی هر ایل و طایفه و ساکنان یک ده و پس از یک کاسه کردن مالیات، آن را به صاحب بنیچه (کسی که مجاز به وصول مالیات بنیچه بود) می‌پرداختند (لمتن، 773؛ صفی‌نژاد، عشایر...، 172). از این‌رو در زمان صفویه برخی ایلات و طوایف بزرگ ایل جاکی برای پرداخت یکجای مالیات با یکدیگر متحد شدند (فسایی، همانجا)؛ در نتیجه، 4 ایل بویراحمد، چرام، دشمن زیاری و نویی که با هم یکجا مالیات می‌پرداختند، تحت عنوان چهار بنیچه نامیده شدند و دیگر ایلات و طوایف جاکی (بهمئی، شیرالی، یوسفی و طیبی) نیز شاخۀ لیراوی را شکل دادند (همانجا؛ باور، 86-87؛ برای تقسیم‌بندی بزرگ ایل جاکی به شاخه‌های چهار بنیچه و لیراوی و ایلات و طوایف، نک‍ : امان‌اللٰهی، 205؛ نیز نمودار).

قلمرو ایلات شاخۀ چهار بنیچه، مناطق وسیعی از سرزمین کهگیلویه را دربر می‌گرفت و هر ناحیه از آن به نام یکی از ایلات چهار بنیچه شهرت داشت (برای اطلاعات بیشتر دربارۀ هر یک از ایلات بویراحمدی، نک‍ : ه‍ د، چرام، دشمن زیاری و نویی). قلمرو این ایلات مناطقی از ناحیۀ تل خسروی، بلاد شاپور، رون و نواحی شمال و شمال شرق بهبهان را در استان کهگیلویه و بویراحمد دربر می‌گیرد (برای اطلاع از قلمرو هر یک از ایلات استان کهگیلویه و بویراحمد، نک‍ : صفی‌نژاد، اطلس...، 69 ، نقشه).
نقشۀ قلمرو ایلات استان کهگیلویه و بویراحمد، مقیاس: 000‘000‘1:1 (صفی‌نژاد، همانجا) ایل لیراوی نیز براساس پراکندگی در مناطق سردسیر و گرمسیر کهگیلویه به دو شاخۀ لیراوی دشت و لیراوی کوه تقسیم شده‌اند. لیراویهای ساکن دشت، زودتر از دیگر گروههای ایلی سرزمین کهگیلویه کوچندگی را رها کردند و در روستاها و مناطق حومۀ بهبهان، زیدون ناحیۀ لیراوی دشت، کوه مره، دهدشت و دیگر نقاط سکونت گزیدند (فسایی، 2/1492-1496).
سرزمین لیراوی دشت در 1295ق از کهگیلویه جدا شد و به استان بوشهر پیوست (غفاری، 10). لیراویهای کوه که به 4 ایل بهمئی، شیرالی (شیرعلی)، طیبی و یوسفی تقسیم می‌شوند، در مناطقی از نواحی رون، شمال و شمال شرقی بهبهان و بلاد شاپور ــ که به منطقۀ لیراوی کـوه معروف است ــ پراکنده‌اند. در 1256ق شیرالیها و یوسفیها منطقۀ لیراوی را رها ساختند و به رامهرمز، شوشتر و دیگر مناطق استان خوزستان مهاجرت کردند؛ اما در 1282ق یوسفیها دوباره به این منطقه بازگشتند و به ایل بهمئی پیوستند (فسایی، 2/1491-1492؛ باور، 135؛ برای اطلاعات بیشتر دربارۀ ایل بهمئی و خاستگاه قومـی ـ جغرافیایی آن، نک‍ : ه‍ د، 13/222 بب‍ ‌). با پیوستن لیراوی دشت به استان بوشهر، ایلات و طوایف لیراوی کوه نیز مستقل شدند و دیگر امروز نامی از شاخۀ لیراوی ایل جاکی در میان نیست (غفاری، همانجا).
جمعیت و معیشت: در 1347ش، شمار جمعیت کلی ایلات بازمانده از شاخۀ چهار بنیچه (بویراحمدی، چرام و دشمن زیاری) را 225،23 خانوار، و شمار کل جمعیت برخی ایلات شاخۀ لیراوی مانند بهمئی و طیبی را 989،11 خانوار تخمین زده‌اند (جمعیت...، 7).
معیشت مردم ایلات و طوایف تشکیل دهندۀ ایل جاکی درگذشته و امروز برپایۀ اقتصاد شبانی و کشاورزی استوار بوده است. پرورش گاو و گاومیش، استر و خر، بز و گوسفند، تهیۀ پشم و بافته‌های مویین و تهیه و تولید فراورده‌های لبنی، زراعت گندم و جو، برنج، کنجد، پنبه، صیفی‌کاری و باغداری از جمله مهم‌ترین اشتغالات ایلیاتیهای شاخۀ چهار بنیچه بوده است (نک‍ : ه‍ د، 13/49؛ فسایی، 2/1488، 1495). به‌جز کشاورزی و دامپروری، دست بافتهایی چون سیاه چادر، ریسمان، قالی، گبه و خورجین که از دست بافتهای زنان ایلیاتی است، از جمله مهم‌ترین صنایع دستی مردم برخی ایلات و طوایف دستۀ لیراوی به شمار می‌رود (برای نمونه، نک‍ : ه‍ د، بهمئی).

مآخذ: امان‌اللٰهی بهاروند، سکندر، قوم لر، تهران، 1370ش؛ ایوانف، م. س.، عشایر جنوب (عشایر فارس)، ترجمۀ کیوان پهلوان و معصومه داد، تهران، 1385ش؛ باور، محمود، کهگیلویه و ایلات آن، گچساران، 1324ش؛ بدلیسی، شرف‌‌خان، شرف‌نامه، به کوشش محمد عباسی، تهران، 1343ش؛ جمعیت و شناسنامۀ ایلات کهگیلویه، تهران، 1347ش؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1339ش؛ صفی‌نژاد،جواد، اطلس ایلات‌ کهگیلویه،تهران، 1347ش؛ همو، عشایر مرکزی ایران، تهران، 1368ش؛ غفاری، یعقوب، شناسنامۀ ایلات و عشایر استان کهگیلویه و بویراحمد، تهران، 1374ش؛ فسایی، حسن، فارس‌نامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، 1367ش؛ گاوبه، ه‍ .، ارجان و کهگیلویه، ترجمه سعید فرهودی، به کوشش احمد اقتداری، تهران، 1359ش؛ لمتن، ا.ک.س.، مالک و زارع در ایران، ترجمۀ منوچهر امیری، تهران، 1362ش؛ مجیدی، نورمحمد، تاریخ و جغرافیای کهگیلویه و بویراحمد، تهران، 1371ش؛ نیز:

طايفه باشروني

ايلات كهگيلويه و بويراحمد

 

سرزمین ایلات کهگیلویه و بویراحمد در شمال و مغرب ممسنى قرار دارد، در این سرزمین، سه گروه بزرگ عشایر لُر به‌نام‌هاى جاکی، باوی و آقاجری سکونت داشتند. ایل جاکى خود به دو قسمت: چهار بُنیچه و لیراوی تقسیم مى‌شد. چهار بُنیچه، گروه‌هاى بویراحمدی، چرامی، دشمن زیارى و نوئى را در برداشت که در مشرق منطقه زندگى مى‌کردند. طایفه‌هاى مختلف ایل نوئی به‌تدریج در سایر ایلات لُر حل شدند و امروز از موجودیت ایلى آنها خبرى نیست. 

لیراوى شامل لیراوى کوه و لیراوى دشت بود که در غرب منطقه به‌سر مى‌برند. امروز ایلات بهمئی، و طیبى در قلمرو لیراوى‌ها سکونت دارند. اکنون طوایفى که برجاى مانده‌اند عبارت است از: بویراحمد (عُلیا و سُفلى و گرمسیر)، چرام، بابوئی، دشمن زیارى و طیبى و بهمئی، که بیشتر آنها در منطقه کهگیلویه به‌صورت کوچ‌نشینى و نیمه کوچ‌نشینى به حیات خود ادامه مى‌دهند .(ت فیروزان ترکیب و سازمان ایلات و عشایر ایران، ایلات و عشایر، آگاه، ۱۳۶۲ ص ۳۳ تا ۱۸.) 

بویراحمد:

 

ایل بویراحمد بزرگترین ایل منطقه کهگیلویه و بويراحمد است که حدود نیمى از جمعیت کهگیلویه و بويراحمد را تشکیل مى‌دهد. این ایل در سرزمینى به‌وسعت تقریبى ۶۵ هزار کیلومتر مربع یعنى حدود ۴۲ درصد مساحت کل منطقه پراکنده‌ هستند. منطقه مزبور از لحاظ جغرافیائى به دو بخش متمایز ازهم، گرمسیر و سردسیر تقسیم مى‌شود. حدود ۱۷۰ سال پیش، ایل بویراحمد که پر قدرت‌ترین ایلات بود، رئیس ایل، ایلخانان بویراحمد قسمت‌هائى از مناطق پشتکوه، هم‌چنین بخش‌هائى از بلاد شاهپور، تِل خسرو و رِوِن“ را در تصرف داشت. 

به‌علت اختلافاتى که در خانواده و در میان پسران ایلخان بروز کرده بود، وى براى حل این اختلافات و جلوگیرى از زد و خوردهائى که ممکن بود در آینده در قلمرو ایل به ‌وجود بیاید، محدودهٔ ایل را میان پسران خود تقسیم کرد. منطقه گرمسیر یعنى آنچه از بلاد شاهپور در اختیار داشت به پسر بزرگ خود واگذار کرد و منطقه سردسیر یعنى تَل خسرو و رِوِن را به دو پسر دیگرى که از یک مادر بودند سپرد. این منطقه بویراحمد سردسیر یا بویراحمد سرحدى نامیده مى‌شود. پس از مرگ خان بین پسران خود نزاع درگرفت و قلمرو خان به ‌صورت تقسیمات کوچک ‌ترى درآمد. منطقه بویراحمدى سردسیر (بویراحمد سرحدی) که در اختیار دو برادر بود به دو بخش بویراحمد علیا و بویراحمد سفلى تقسیم شد.(مردم‌شناسى ایران، دانشکده افسری، سال ۱۳۶۱ ص ۱۶ تا ۱۸). 

 

اکنون از لحاظ تقسیمات سیاسی، سرزمین بویراحمد از سه بخش مجزاء از هم تقسیم مى‌شود که گروه‌هائى از ایل بزرگ بویراحمدى در آن سکونت دارند. این مناطق سه‌گانه عبارت است از: 

۱. منطقه بویراحمد گرمسیر   ۲. منطقه بویراحمد علیا   ۳. منطقه بویراحمد سفلى 

مردمى که در این مناطق زندگى مى‌کنند همه خود را از ایل بویراحمدى مى‌دانند و میان آنها روابط خویشاوندى وجود دارد. (گزارش بررسى مقدماتى و طرح مطالبه آینده در ایلات کهگیلویه و بویراحمدی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعى). 

بخش بزرگى از سرزمین بویراحمدى در بستر رودخانه بشار قرار دارد. منطقه بویراحمد علیا که در قسمت بالاى رود واقع است به سررود و بویراحمد پائین یا بویراحمد سفلى به دَمرود یعنى بخش پائین رودخانه نامیده مى‌شود. منطقه سررود که به تُلِ خسرو معروف است از لحاظ منابع آب بسیار غنى است محصولات زراعى آن فراوان است و مرکز آن یاسوج یعنى مرکز استان کهگیلویه و بویراحمدى است دَمرود در بخش شرقى بویراحمد سفلى و دنباله سررود واقع شده است و داراى آب نسبتاً فراوان و خاک حاصلخیزى است بویراحمد سفلى دو بخش سردسیر و گرمسیر دارد که شهر تاریخى دهشت در قسمت‌هاى غربى منطقه در قلمور گرمسیر آن واقع شده است.(مردم شناسى ایران دانشکده افسرى ص ۱۸). 

چرام:

 

چرام منطقه کوچکى است که حدود ۶۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد. جمعیت چرام تقریباً ۱۰،۰۰۰ نفر است که در هر کیلومتر مربع آن ۱۶ نفر زندگى مى‌کنند. ایل چرام از ۵ تیره و ۱۳ طایفه تشکیل گردیده است. نیمى از خانواده‌هاى این ایل کوچ‌گر هستند و زندگى ییلاق - قشلاقى دارند. این سرزمین پر آب‌ترین و حاصلخیزترین مناطق کهگیلویه است و از این حیث معروفیت زیادى دارد. 

بابوئى:

بابوئى منطقه‌اى است به‌وسعت ۲۶۰۰ کیلومتر مربع که ۳۰،۰۰۰ نفر جمعیت را در خود جاى داده است. بابوئى به دو منطقه پشت‌کوه (سردسیر) و زیرکوه (گرمسیر) تقسیم مى‌شود. ایل بابوئى از ۵ تیره و ۴ طایفه مستقل تشکیل مى‌شود. گروه‌هاى دیگرى هم در مجاور آنها سکونت دارند. مرکز منطقه باشت است، ولى شهر دو گنبدان که در سال ۱۳۲۰ دهى بوده است با جمعیتى حدود ۲۵۰ نفر امروز به‌علت وجود چاه‌هیا فراوان نفت گچساران به‌صورت شهر بزرگ درآمده است که بین راه فارس و خوزستان قرار دارد. 

دشمن زیارى:

 

دشمن زیارى منطقه‌اى است پوشیده از تپه و ماهور و کوهستانى به‌وسعت حدود ۸۰۰ کیلومتر مربع با جمعیت تقریباً ۲۵،۰۰۰ نفر که به‌طور رسمى در هر کیلومتر مربع آن ۳۰ نفر زندگى مى‌کنند. 

ایل دشمن زیارى از ۹ طایفه تشکیل شده است. دشمن زیارى‌ها علاوه بر دامدارى به زراعت به ‌ویژه زراعت برنج اشتغال دارند، به‌همین جهت بخشى از جمعیت آنان تابستان‌ها براى زراعت برنج در گرمسیر مى‌مانند، بقیه نیمه کوچ‌نشین هستند و ییلاق - قشلاق مى‌کنند تابستان‌ها مدت ۴ ماه به سردسیر مى‌روند و از اوایل مهر باز مى‌گردند، فاصله میان سردسیر و گرمسیر را مدت ۱۵ تا ۲۰ روزه طى مى‌کنند. 

طیّبى:

 

منطقه طیّبى با حدود ۲۲۰۰ کیلومتر مربع وسعت، ۳۰،۰۰۰ نفر جمعیت را دربر مى‌گیرد. تراکم نسبى جمعیت در هر کیلومتر مربع ۱۳ نفر است. ایل طیبى مرکب از ۲۹ طایفه است. منطقه طیبى از دو بخش جداگانه سردسیر و گرمسیر تشکیل مى‌شود. بخش گرمسیر حدود ۱۹۰۰ کیلومتر وسعت دارد که جمیعت آن ۲۰،۰۰۰ نفر و از ۲۰ طایفه تشکیل مى‌شود که از میان چند طایفه آن تنها عده‌اى زندگى ییلاقى - قشلاقى دارند. منطقه طیبى سردسیر حدود ۳۰۰ کیلومتر مربع وسعت و ۱۰،۰۰۰ نفر جمعیت دارد و از ۶ طایفه تشکیل مى‌شود که زندگى نیمه کوچ‌نشینى دارند. زمستان‌ها عمدتاً در قشلاق (گرمسیر) پراکنده هستند و تابستان‌ها را به‌همراه دام‌هاى خود به ییلاق (سردسیر) مى‌روند.(همان گزارش بررسى مقدماتى کهگیلویه و بویراحمد، ص ۱۴ تا ۱۹). 

ایل بهمئى:

سرزمین این ایل در مغرب کهگیلویه و بويراحمد واقع است، حدود ۲۷۳۷ کیلومتر مربع وسعت دارد. جمعیت آن ۳۷،۳۶۷ نفر است که از سه تیره مشتمل بر۱۳ طایفه و تعدادى متفرقه تشکیل گردیده است. ۸۵ درصد جمعیت بهمئى کوچ‌نشین هستند و نسبت کمى هم به‌منظور آب آشامیدنى و علوفه براى دام تا شعاع چند کیلومتر از مرکز کوچ مى‌کنند. 

کوچ‌نشینان در سیاه‌چادر به‌سر مى‌برند، هر چادر به یک خانواده (بهون) تعلق دارد مجموعه چند خانواده (بهون) یک مال را تشکیل مى‌دهد. ایل بهمئى سه ماه سال (خرداد تیر و مرداد) را در سرحد که منطقه کوهستانى و سرد است به ‌سر مى‌برند، ماه‌هاى اردیبهشت و خرداد در سردسیر که بین سرحد و گرمسیر واقع است مى ‌گذرانند و ۵ ماه آبان، دی، بهمن و اسفند و قسمتى از ماه فروردین را در گرمسیر هستند. عشایر بهمئى به گویش لرى سخن مى‌گویند. همه مسلمان و پیرو مذهب شیعه اثنى عشرى هستند.(رجوع شود به: نادر افشار نادرى - مونوگرافى ایل بهمئی، بخش تحقیقات عشایرى مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعى سال ۱۳۴۷ ص ۱ تا ۱۷).

تاريخچه كهگيلويه و بويراحمد

منطقه ای که اکنون استان کهگیلویه و بویراحمد نام دارد دارای پیشینه کهن تاریخی است .

هر چند در گذشته ای نه چندان دور ،جزء یکی از بلوکهای مملکت فارس بوده که خود شامل دو قسمت می شد :

قسمت شمال شرقی که آن را سردسیر و کوهستانی و پشت کوه می نامیدند و قسمت جنوبی و غربی که نره کوه و بهبهان نامیده می شد.

در عهد باستان محدوده کهگیلویه ، انشان یا انزان نامیده می شد که شامل کهگیلویه و ممسنی بوده است

پژوهشگران بر این باورند که مردمان انزان خود بخشی از مردمان پارس بوده و با هخامنشیان هم نژاد بوده اند .

در سال 1258 هجری قمری ، رامهرمز ، شادگان ، هندیجان ، بندر معشور ، لیراوی و زیدون جزء کهگیلویه و بهبهان بوده اند ( بهبهان و کهگیلویه دارای سرزمین و محدوده مشترک بوده اند ) و از آن تاریخ به بعد مناطق نامبرده از آن جدا شدند .

از سال 1324 هـ . ش به جهات سیاسی ، بویراحمد از کهگیلویه مجزا و ضمیمه استان فارس گردید .

در دهه 1330 در قلمرو ایل بابویی شهر دوگنبدان شکل گرفت .

در پانزدهم آبان ماه 1338 ، کهگیلویه نیز از بهبهان جدا گردید و شهرستان کهگیلویه با مرکزیت دهدشت شکل گرفت اما هچنان جزء استان خوزستان بود .

و سرانجام در 22 تیرماه 1342 هـ . ش طبق تصویبنامه مجلس شورای ملی وقت ، سرزمین ایلات ششگانه کهگیلویه و بویراحمد ( 1 – بویراحمد 2 – طیبی 3 – بهمئی 4 – چرام  5 – دشمن زیاری 6 – بابویی ) که تا آن زمان بخشی جزء استان فارس و بخشی جزء خوزستان بود از این دو استان جدا شد و به فرمانداری کل تبدیل گردید و متعاقب آن شهر یاسوج مرکز استان در سال 1344 هـ . ش به واسطه قلمرو ایل بویراحمد و ملاحظات سیاسی شکل گرفت و سرانجام در خرداد سال 1355 هـ . ش با همان محدوده به استان تغییر یافت .

در تاریخ 9/12/79  اسفند ماه سال 1379 بخشی از شهرستان بویراحمد با عنوان شهرستان دنا به مرکزیت شهر سی سخت مجزا و به شهرستان مستقل تبدیل شد و در تاریخ 9/10/83 دی ماه سال 1383  نیز قسمتی از شهرستان کهگیلویه به مرکزیت لیکک از این شهرستان جدا و تحت عنوان شهرستان بهمئی نام گرفت

خلاصه آنکه تشکیلات سیاسی عشایر کهگیلویه و بویراحمد از سال 1330 هـ . ش به بعد به تدریج دچار دگرگونی گردید .

این روند از سال 1341 که اصلاحات اراضی اجرا شد ، شتاب بیشتری گرفت تا قبل از آن همه ایلات مذکور به صورت مال ، اولاد ، طایفه و ایل سازمان یافته بودند . 

اکنون استان کهگیلویه و بویراحمد مرکب از هفت شهرستان بویراحمد ، کهگیلویه ، گچساران ، دنا ،بهمئی ، باشت و چرام با جمعیتی بالغ بر 634 هزار نفر و مساحتی در حدود 15 هزار و 517 کیلو متر مربع ، چونان پلی ارتباطی ، استان های فارس ، اصفهان ، چهار محال و بختیاری ، خوزستان و بوشهر را به هم مرتبط ساخته است .

 

منابع آبی بسیار ، جنگلهای چشمگیر ، معادن طبیعی متعدد ، ذخائر نفتی مناسب ، پوشش گیاهی متنوع ، گونه های جانوری متعدد ، قلل مرتفع ، باغات و کشتزارهای زیبا ، طبیعت این استان را چونان گوشه ای از بهشت جادوان به تصویر کشیده است .

[ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ] [ 10:26 ] [ فرامرزي(اقربان اصل) ]

1 نظر

كهگيلويه و بويراحمد

منطقه‌اي كه امروزه به نام كهگيلويه و بويراحمد از آن ياد مي شود، سرزميني است باستاني اما ناشناخته كه رازهاي بسيار در سينه دارد.

 آثاري كه در تل خسرو، تل مهره‌اي و ديگر نقاط يافت شده‌اند گوياي اين واقعيت است كه اين منطقه قبل از ورود آريايي‌ها داراي سكنه و تمدن بوده است.

سپس با مهاجرين و شايد مهاجمين آريایي درآميخته و قسمت اعظم خاك ايالت مهم انشان را تشكيل داده است.

اين منطقه در دوره ايلامي از اهميت زيادي برخوردار بوده و آثار متعددي از اين دوره در آن يافت شده است.

از جمله مهمترين آنها مي توان به گورستان چال شاهين در روستاي لما از توابع شهرستان بويراحمد اشاره كرد كه متعلق به هزاره دوم پيش از ميلاد مي باشد و از نظر تاريخي و باستان شناسي از اهميت بسيار بالايي برخوردار است.

وجود آثاري چون پل‌هاي منطقه پاتاوه در 30 كيلومتري ياسوج از دوره هخامنشي، اهميت سوق الجيشي اين منطقه كه در واقع پل ارتباطي بين دو پايتخت بزرگ آن دوره - پرسپوليس و شوش - بوده است را نشان مي دهد.

نبرد تاريخي آريوبرزن، سردار بزرگ هخامنشي در برابر اسكندر در تنگ تكاب در منطقه كهگيلويه رخ داده است.

در دوره سلوكي تا اوايل سلسله اشكاني، اين منطقه مستقل و تحت حكومتي ايراني به نام اليمايي بوده است. آثار اين دوره، نقش برجسته هاي تنگه سولك در شهرستان بهمئي است كه در بازشناسي آن دوره كوتاه اما مهم تاريخي ايران بسيار حائز اهميت است.

در این منطقه آثار چندي از دوره اشكاني يافت نشده و محدود به سفالينه و گور دخمه هايي است كه عمدتا در بخش لوداب از توابع شهرستان بويراحمد مي باشد.

اردشير بابكان سر سلسله ساسانيان از مادري بازرنگي متولد شده است.

ايل بازرنگ از ايلات قدرتمند دوران باستان در منطقه فارس بوده كه ييلاق خود را در مناطق كوهستاني ايالت پارس مي گذرانده اند.

خواستگاه اين ايل منطقه‌اي بازرنگ بوده كه در واقع دشت ياسوج كنوني است.

لازم به ذكر است كه هم اكنون روستايي به نام بازرنگ در 10 كيلومتري شهر ياسوج – مركز استان–  قرار دارد.

آثار دوره ساساني در اين استان بسيارند كه از جمله مهمترين آنها مي توان به پل پريم، پل خيرآباد و چهارطاقي خيرآباد اشاره داشت.

 با ورود اسلام اين منطقه ابتدا ارجان، زم گيلويه وكهگيلويه و از دوره تيموري با از بين رفتن اتابكان لر بزرگ، سراسر منطقه به كهگيلويه معروف شد. از سال 1342 خورشيدي كه به فرمانداري كل تبديل شده به دلايل سياسي، كهگيلويه و بويراحمد ناميده شد.

 بیشتر ساکنان کنونی استان کهگیلویه و بویراحمد از تبار ایل جاکی هستند که مستوفی در تاریخ گزیده از آنها نام می‌برد.

ایل جاکی از تبار آریایی بوده و با خود گویشی فارسی‌تبار از شاخه لری را به این منطقه آورده است.

کهگیلویه در زمان حمله عرب جزء قلمرو پارس بوده و یکی از مناطقی بوده که زمیگان نامیده می‌شدند. ریاست مردم کهگیلویه در اواخر سده دوم و آغاز سده سوم هجری به عهده فردی به نام روزبه بوده. پس از او فرزندش مهرگان و پس از مهرگان برادرش سلمه فرمانروای مردم کهگیلویه شدند.

در آنزمان شخصی به نام گیلویه از جایی به نام خمایگاه پائین نزد سلمه آمد و در دستگاه او پایگاه و جایگاهی پیدا کرد و پس از مرگ سلمه توانست زمام امور را بدست بگیرد و آن چنان بزرگی و ارج یافت که منطه را به نام او کوه گیلویه (کُهگیلویه) خواندند. خاندان گیلویه دست کم تا سال 346 هجری بر نواحی کهگیلویه فرمانروایی کردند.

در قدیم چهار ایل بویراحمد، نویی، دشمن‌زیاری و چرام را اصطلاحاً «چهاربنیچه» می‌نامیدند.

این منطقه در سده شش هجری بخشی از قلمرو اتابکان لر بزرگ بشمار می‌آمد.

فرمانروایان گوناگون این خاندان، ازجمله ابوطاهر (فرمانروایی میان 500 تا 600 هجری)، هزاراسب، تیکله، کلجه، پشنگ، هوشنگ، افراسیاب و کامیار بر این مناطق حکم راندند.

واپسین اتابک، غیاث‌الدین بن کاووس بن پشنگ بود که سلطان ابراهیم تیموری فرزند شاهرخ از پادشاهان تیموری، احتمالاً در سال 827 او را برکنار کرد.

فرماندهان ایل بویراحمد در طول تاریخ با لقب کی معروف بوده‌اند برای نمونه کی‌شاهین، کی‌هادی و کی‌عبدالخلیل.

 

وجه تسمیه کهگیلویه و بويراحمد :

کهگيلويه و بويراحمد با وجود گمناني در ميان ساير استانهاي کشور سابقه ي تاريخي، فرهنگي درخشاني دارد .

درباره ي وجه تسميه کهگيلويه نويسندگان ومورخان که تا کنون در اين باره اظهار نظر کرده‌اند مأخذشان فارسنامه ناصري بوده است که دراين باره چنين نوشته است :

«اين اسم را براين بلوک براي آن گذاشته‌اند که اگر کوهستان آن را نسبت به صحراي آن دهند از نيمه ي ده يک بلکه چهار يک بار کمتر باشد و گيلويه به کسر گاف تازي و سکون ياي تازي و سکون ياي دو نقطه و ضم لام و سکون واو نام ميوه اي است در کوهستان که در فارس آن را "کيانک" و در اصفهان "گويج" و در تهران "زالزالک" گويند و درخت گيالک در کوهستان اين بلوک، بيش از همه جاي فارس باشد و اگر آخر کلمه اي واو ساکن باشد لفظ "يه" بيافزايند مانند بندر عسلويه و مزرعه طغو و قريحه دهو و فضلو شبانکاره که آنها را عسلويه، طغويه، دهويه و فضلويه گويند .»

 نام واژه سرزمين زميگان يا کوگيلويه، چم يا آرش (معني) جايگاه سرد را می‌‌نمايد، چه، زم، سرماوگان سرزمين و بومگاه است.

رويداد نگاران اسلامي اين سرزمين را در همسايگي بازرنگان و در نزديکي شهر اسپهان نشان می‌‌دهد:

«زموم فارس، هر منطقه شامل قراء و شهرها به‌طور مجتمع مي‌باشد. خراج هرمنطقه به يکي ازبزرگان اکراد ايلات سپرده‌مي‌شد. .. اما زم جيلويه(گيلويه) معروف به زميجان (زميگان) در پشت اسپهان است.

و قسمتي از ولايت هاي استخر و شاپور را، اما زم جيلويه معروف به زميجان در پشت اصفهان است. .. و از يک سو به بيضاء و از سوي ديگر به منطقه شاپور يا دهدشت می‌‌رسد و همه شهرها و قرا چنان است که گويي از اعمال اصفهان است.

مردم بازرنجان (بازرنگان)، مجاور (زم جيرويه) اند. و از زم شهريار به شمار مي‌آيند .»

استخري مرزهاي سرزمين زم زميگان را همچون ابن حقول می‌‌نماياند، اما در جاي ديگر از نيرو گرفتن و توان يافتن اين زم که به زم شهريار پيوسته و هر دو زم يکي شده اند، ياد می‌‌نمايد. .. و اين آميختگي نشان می‌‌دهد که هر دو زم يکي شده به نام گيلويه نام يافته اند.

استخري در جاي ديگر در کتاب "مسالک الممالک" خود از پادشاهي بومي گيلويه و اينکه چگونه زم زميگان را به دست گرفت و بر پادشاه روم شوريده است می‌‌نويسد :

«مهرگان پسر روزبه پادشاه زميگان است و آن زمي است که به زم کهگيلويه معروف شده و مهرگان پيش از گيلويه بوده و شآن و شوکتي از گيلويه بالاتر داشته است. پس از مهرگان برادرش سلمه به جاي او نشست، ‌چون سلمه مرد آنجا را تصرف کرد و کارش به جايي رسيد که اين سرزمين را به نام او می‌‌خواندند – و با همدستي سران ايلات ديگر دست به کارهاي زد که در پذيرش مردم بوده است – و با خاندان ابودلف عجلي ستيز کرد – که از سوي دستگاه خلافت مآمون و معتصم که فرمانرواي لرستان بود، و مآمون و معتصم با شنيدن خبر شکست ابودلف با لشکري بزرگ گيلويه را شکست داد و سر از تن وي جدا کردند – چون احمدبن عبدالعزيز در زرقان از دست عمرو ليث صفاري شکست خورد سر گيلويه به دست عمرو افتاد و حکمراني کهگيلويه به دست خاندان گيلويه بازپس آمد.

نظر ديگر اين است که کهگيلويه از سه کلمه (کوه)، (گيل) و (اويه) ترکيب يافته به معناي منطقه کوهستاني که گيل ناميده می‌‌شود و کليخ (اويه) پسوند مالکيت است. فتحه خفيف بعد از حرف لام حذف گرديده و در لهجه محلي (کهگلو) تلفظ می‌‌شود.

در کتاب خوزستان و کهگيلويه و ممسني، آقاي اقتداري مفهوم کهگيلويه را به طريق گيلويه فرزند روزبه از سران ايلات پارسي، از سرزمين خمايگاه (همايان) کوچک که در سرزمين نيمه کوهستاني و سردسيري جاويد ممسني هنوز نامي زنده به نام (گيلومهر) دارد .

 محمود باور نيز در حاشيه کتاب خود در صفحه هفت اشاره می‌‌کند که شهرآبادي در نواحي باشت بابويي به نام گيل آباد وجود داشته که آثار و خرابه هاي آن هم اکنون پابرجا است اين شهر گويا يکي از بناهاي گيلويه بوده است .

برخي ديگر از موخان نوشته اند :

کلمه کوه که معني آن مشخص است. کيلو را می‌‌توان به سه جزء (کي) – (ال) و (او) تقسيم نمود.

کي به معني شاه و امير و رئيس چنانکه در زبان فارسي کي و کيانيان مقيد همين معني است.

"ال" با فتح الف و سکون لام اضافه زبان لري است "مانند توول يعني خانه ها" و "او" تصغير يا علامت معرفه در زبان هاي شيرازي و فارسي است.

پس کلمه مرکب "کي-ال-او" را در اطلاق محاوره، کيلو با فتحه خفيف ياء درآورده‌اند و بعد اين فتحه هم در گويش مردمان از بين رفته و کيلو و پس گيلو شده است و کوه گيلو يعني کوهستان کيان و شاهان بزرگ است.

و در آخر به نقل قولي از آقاي امان الهي در کتاب قوم لر می‌‌پردازيم که می‌‌نويسند:

در زمان ساسانيان کهگيلويه و بويراحمد، قباد خره‌ «خوره» نام داشت ويکي از پنج کوره هاي فارس به شمار می‌‌رفته است ومرکز اين ايالات شهر ارگان بوده است.

پس از تسلط اعراب اين شهر ارجان نام گرفت و در قرن هشتم در زمان صفويه به کهگيلويه معروف شد.

 

وجه تسميه ، طبق نظر استخري در مسالك وممالك:

" گيلويه مهرگان بن روزبه به همايجان سفلي از توابع كوره استخر رفته بود و به سلمه خدمت مي كرد.

چون سلمه بمرد، گيلويه رم زميجان را با زور بگرفت وقدرتمند شد. بطوري كه بر آل ابودلف حمله كرد و برادر قاسم بن عيسي (210 تا 225 ه. ق.) يعني معقل بن عيسي را كشت. ابودلفيان بر گيلويه حمله كردند و او را بكشتند و تا اواخر روزگارشان كه از عمروليث صفاري شكست خوردند، سر گيلويه را بدليل اهميت و قدرت وي، در پيش لشكر خود مي بردند (همانجا، 126). با وجود شكست گيلويه رياست قبايل زميگان در دست اعقاب گيلويه ماند."

 بر اساس اطلاعات كتاب حدود العالم در نيمه دوم سده چهارم هجري قمري اولين بار به كوه ها ومناطق كوهستاني اين منطقه كوه جيلو يا گيلو گفته شده است (حدود العالم ،ص 32). در پايان سده پنجم هجري قمري ابن بلخي در فارسنامه خود از اين منطقه به نام كوه گيلويه ياد كره است (فرسنامه بلخي – ص 148). از سده ششم هجري قمري به بعد منابعي كه از اين منطقه ياد كرده اند نام كهگيلويه را بر بيشتر سرزمين امروزي آن اطلاق مي كنند. قدرت يابي طوايف كوه گيلويه از يك سو و خرابي ارجان از سوي ديگر سبب شد كه در دوره مغول و تيموري در بيشتر نوشته ها كوه گيلويه بكار برود. پس از برچيده شدن حكومت اتابكان لر بزرگ در 827 ه. ق. و از دوره صفويه نام كهگيلويه به سرزمينهاي وسيعي از اصفهان تا خليج فارس اطلاق مي شده است. در دوره پاياني سلسله صفويه اين منطقه به نام كهگيلويه و بهبهان معروف است.

ايل بويراحمد از دوره تيموري نام خود را با شجاعت و جسارت به  ميان آورده است. در دوره قاجاريه اين ايل قدرت فراواني كسب كرده سپس در دوره پهلوي اول و دوم طي دو نبرد سنگين- خصوصا جنگ تنگ تامرادي در سال 1309 كه از آن به عنوان بزرگترين لشكركشي داخلي قرون اخير ياد مي شود- شكست قواي دولتي را رقم زده و همين امر باعث گرديد كه  از سال 1342 خورشيدي به بعد اين منطقه رسما نام كهگيلويه و بويراحمد اطلاق شود. تا سال 1355 اين منطقه به صورت فرمانداري كل و زير نظر استان فارس اداره مي گرديد و از آن تاريخ به بعد رسما به عنوان استان كهگيلويه و بويراحمد در تقسيمات كشوري منظور گرديد.

منابع

غفاري ،‌ يعقوب، تاريخ اجتماعي کهگيلويه و بويراحمد، صفحه

امام شوشتري، سيد محمد علي، تاريخ جغرافيايي خوزستان ص 149

مجيدي کرايي، نورمحمد، مردم و سرزمين هاي استان کهگيلويه و بويراحمد ،‌صص 68-67 2- همان منبع، ص 68 و ص 69

باور، محمود، کهگيلويه و ايلات آن، ص 7

اقتداري، احمد، خوزستان وکهگيلويه وممسني، ص836

امان الهي، سکندر، قوم لر، ص 111

احمدي نصر، مرفولوژي کرانه گمنام، ص 18

ایل نویی

ایـل نشـیمن گپی کاظم خان لر** نهاش و دامور کلو، دینداش و مله گل

 

این وبلاگ متعلق است به یکی از بزرگترین و متمدنترین ایل های کهگلیویه و بویراحمد که زمانی مهمترین ایل استان بود، "ایل بزرگ نویی" میباشد و اینجا پاتوقی است به منظور اطلاع رسانی و آشنایی هرچه بیشتر این طایفه و شناسایی آن به عموم...
لذا از کلیه دوستان خصوصا نویی های عزیز در تمام نقاط استان و کشور( به واسطه پراکندگی ایل نویی،)خواهشمند است با پرهیز از هر گونه جناح بندی سیاسی با ارسال عکس،ویدیو،متن،سند تاریخی..... هویت ایلمان را جانی دوباره بخشیم
در ضمن صفحه"ایل نویی" در شبکه اجتماعی فیسبوک منتظر شما نویی های عزیز میباشد

منوی اصلی

ایل نویی

 

تاریخ و جغرافیای ایل نویی

ایل نوئی یکی از ایلات چهارگانه جاکی است که شاخه های از آن در ایل بویراحمد ودشمن زیاری ادغام شده. 

گرمرودی در حدود سال های 1260 قمری خبر از پراکنده شدن مکرر دسته های از طوایف مختلف ایلات کهگیلویه را می دهد که به هنگام ،سختگیری حکام  در وصول مالیا ت در اطراف پراکنده می شدند و بخصوص به منطقه بختیاری که همسایه های شمالی آنها بودند کوچ میکردند.

قدیمیترین اطلاعات درباره نوئیها را در سفر نامه ممسنی گرمرودی و تاریخ فارسنامه چنین مینویسد:

(....د راواخر سلطنت زندیه  هادی خان نوئی از تیره محمود شاهی بود،بعد از وفات او پسرش محمد شفیع خان نوئی بجای پدر نشست و در حدود سالهای 1240 تا 1248 ضابطی طوایف چهار بینچه جاکی به محمد خان شفیع رسید.بعد از وفات او کلانتری نوئی در میان اولادش بافی است).

د رمورد محمد شفیع خان نوئی نوشته اند که:

((....معروف است که این شخصس بقدری مفتدر بوده است که  تمام خوانین  کوه گیلویه  سر اطاعت و فرمان پذیر


برچسب ها : [TagName]،

ارسال شده در تاريخ : سی و یکم خرداد 1394 :: توسط : من شاهزاده ی لیراوی


آرشيو وبلاگ
مطالب چطور بود هم وطن؟
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
مطالب چطور بود هم وطن؟
عالی
خوب
متوسط
ضعیف